لحظه ها نفس گیر میشود ...

 آدم ها می­ آیند ،

   زندگی می­ کنند ،

   می میرند ، 

   و می­ روند ؛

       اما . . . .

   فاجعه­ ی زندگی تو

آن هنگام آغاز می­شود

که آدمی می­میرد؛

     اما . . . .

نمی رود ،

می­ماند ؛

و نبودنش در بودن تو

 چنان ته نشین می شود

که تو می میری ، در حالی که زنده­ ای

و او زنده می­شود ، در حالی که مرده است .

 

   

    یک سال گذشت ...

    اما ... !

/ 13 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار

زیااااد مهم نیست بااانو... تمااام غصه هی دنیااارا فقط با این ی جمله می توان تحمل کرد: خدااایااامی دانم ک می بینی... با پست جدید ب روزم... سر بزن اگ دوست داشتی. [گل]

سعید

چرا به یک سال اشاره کرده اید؟ دلیلی دارد؟ و چرا " اما...؟" ؟

سعید

خدایش بیامرزد و رحمت کند.ایام مستدام باد.

بهنام

می گویند با هر کسی دوست شوی شکل او را به خودت می گیری، فکرش را بکنیم اگر با خدا دوست شویم چه زیبا شکل خواهیم گرفت. دوست خوبم دوستی خدا را برایت می خواهم . موفق باشین[گل]

پریسا

خیلی غمگین بود آینه را به تنهایی دوست نداشتم آینه را در آینه دوست داشتم گفته بودند: عمر آفتاب از مهتاب بیشتر است آفتاب را در خانه حبس کردم در مهتاب کنار باغچه‌ی انبوه از ریحان خفتم...

پریسا

خیلی غمگین بود آینه را به تنهایی دوست نداشتم آینه را در آینه دوست داشتم گفته بودند: عمر آفتاب از مهتاب بیشتر است آفتاب را در خانه حبس کردم در مهتاب کنار باغچه‌ی انبوه از ریحان خفتم...

هر سال که میگذرد ... تنها به این دلخوش باش که: " یک سال به دیدنش نزدیکتر شده ای " همکلاسی

دعا کردم که بمانی و بیایی کنار پنجره باران ببارد و باز... شعر مسافر خود را بشنوی اما دریغ٬ که رفتن راز غریب همین زندگیست... رفتی ، پیش از آنکه باران ببارد ( س.ع.صالحی ) همکلاسی / ایام کبود

خیلی این نوشته به دلم نشست ... بیشتر از 10 دفعه خوندمش ( طی چند روز ف هر بار که میام بهت سر بزنم ) ....میشه بگی کار کیه ؟ .... با اجازتون ( بعدا ) در وبلاگم می نویسمش .... همدلی از همزبانی خوشتـــــــــــــــــــــر است ... همکلاسی

مریم

کابوس های من ، یوسف نمی خواهند تعبیر تمام خواب های پریشانم “رفتن توست” !