عطر یار ...

   من سال هاست بعد تو مُردم، ولی هنوز

   عطرت که می وزد کفنم تیر می کشد 


/ 7 نظر / 49 بازدید
m

ادما قدر اونی رو که دارند نمی دونند...

محمد داداشی

رفتم که در این شهر نبینی اثرم را لب های ترک خورده و چشمان ترم را حاجت به رها کردنم از کنج قفس نیست ای قیچی تقدیر مچین بال و پرم را تنها شدم آن قدر که انگار نه انگار با آینه آراسته ام دور و برم را فردا چه طلب می کند آن یار که دیروز دل برده و امروز طلب کرده سرم را من ماهی دریایم و دل تنگم از این تُنگ ای مرگ به تعویق میفکن سفرم را...

معتاد

مثل یک مرده که یک مرتبه جان میگیرد دلم از بردن نامت هیجان میگیرد قلبم از کار که افتاد به من شوک ندهید اسم عشقم که بیاید ضربان میگیرد [قلب]

آمد

به واقع عطر یار چنین می کند .